قداست سوخته سیدجمال جلالی او تصویری را سوزاند؛ عمل سادهای که برای حکومتی مبتنی بر نماد و تقدس، فراتر از یک خط قرمز بود. آن تصویر قرار بود پیامی باشد از اقتدار، وحدت و مشروعیت؛ اما وقتی دست یک جوان برخاست و شعلهای بر آن نشاند، آن پیام به آینهای تبدیل شد که ناگهان تصویر شکست را بازتاب داد. مرگ امید، هرگونه که رخ داده باشد، نشان داد که قدرت از فروپاشی هالهٔ تقدس خود میهراسد. وقتی تصویر میسوزد، دیواری که مردم را به سکوت و اطاعت عادت داده، ترک برمیدارد و نظم ظاهری آرام به لرزه میافتد . اما آن شعله شخصی در شبکههای اجتماعی خاموش نماند. ویدیوی او در عرض چند ساعت میان مردم پخش شد و الگویی برای کسانی که سالها امکان اعتراض آرام را نداشتهاند گردید. جوانانی که آیندهای تاریک میبینند و از کانالهای مدنی قطع شدهاند، با دیدن آن عمل جسورانه فهمیدند که میشود. همین میشود در شرایط فقر، بیکاری و تحقیر روزمره به تقلید و تکرار بدل شد؛ هر بار که تصویری در کوچهای یا در استوری کسی میسوزد، آن عمل از فردی به جمعی تبدیل میشود و شعلهای کوچک، بیاختیار بزرگتر میگردد . از نگاه من ح...
عنوان مقاله: هویت سوخته نویسنده: سیدجمال جلالی هویت ملی، ریشهی وجودی یک ملت است. نه چیزی قراردادی و موقت، بلکه حاصل هزاران سال تاریخ، زبان، اسطوره وهنر یک ملت می باشد. این هویت همچون درختی کهنسال است که ریشه در خاک سرزمین دارد و شاخههایش در باد تجربههای مشترک تاب میخورند. اما وقتی یک ایدئولوژی مذهبی تصمیم میگیرد پرچم خود را بر فراز این درخت بکوبد، اتفاقی ساده رخ نمیدهد. آن ایدئولوژی برای تثبیت خود، شروع به بریدن شاخهها، کندن ریشهها و بازنویسی حافظهی جمعی میکند . جمهوری اسلامی ایران نمونهی عریان این فرایند است. حکومتی که از روز نخست، اسلام شیعه دوازدهامامی را نه تنها بهعنوان مذهب رسمی، بلکه بهعنوان تعریف یگانهی هویت ملی معرفی کرد. این انتخاب نه حاصل یک اجماع تاریخی، بلکه نتیجهی پیروزی یک جریان ایدئولوژیک بر بستر آشفتگی سیاسی بود. نتیجهی این رویکرد روشن است. چهار دهه شستوشوی مغزی، تحریف تاریخ، مصادرهی نمادهای ملی به نام دین، و تضعیف هرآنچه به هویت ایرانی پیوند خورده است . ایران پیش از اسلام، یکی از غنیترین هویتهای ملی جهان را داشت. تمدنی با...