قداست سوخته سیدجمال جلالی او تصویری را سوزاند؛ عمل سادهای که برای حکومتی مبتنی بر نماد و تقدس، فراتر از یک خط قرمز بود. آن تصویر قرار بود پیامی باشد از اقتدار، وحدت و مشروعیت؛ اما وقتی دست یک جوان برخاست و شعلهای بر آن نشاند، آن پیام به آینهای تبدیل شد که ناگهان تصویر شکست را بازتاب داد. مرگ امید، هرگونه که رخ داده باشد، نشان داد که قدرت از فروپاشی هالهٔ تقدس خود میهراسد. وقتی تصویر میسوزد، دیواری که مردم را به سکوت و اطاعت عادت داده، ترک برمیدارد و نظم ظاهری آرام به لرزه میافتد . اما آن شعله شخصی در شبکههای اجتماعی خاموش نماند. ویدیوی او در عرض چند ساعت میان مردم پخش شد و الگویی برای کسانی که سالها امکان اعتراض آرام را نداشتهاند گردید. جوانانی که آیندهای تاریک میبینند و از کانالهای مدنی قطع شدهاند، با دیدن آن عمل جسورانه فهمیدند که میشود. همین میشود در شرایط فقر، بیکاری و تحقیر روزمره به تقلید و تکرار بدل شد؛ هر بار که تصویری در کوچهای یا در استوری کسی میسوزد، آن عمل از فردی به جمعی تبدیل میشود و شعلهای کوچک، بیاختیار بزرگتر میگردد . از نگاه من ح...
نویسنده مقاله: جمال جلالی در تاریخ معاصر ایران، همواره دو گروه متمایز در کنار هم زیستهاند: آنان که تصمیم میگیرند و هزینه میدهند و آنان که در سکوت، تماشاگرند. گروه نخست، اقلیتی کوچک اما اثرگذار است و گروه دوم، اکثریتی خاموش که در مرز میان ترس و تردید زندگی میکند. همین اکثریت خاموش را میتوان جامعهی خاکستری نامید جامعهای که نه سیاه است و نه سفید، نه با ظلم همراه است و نه در برابر آن میایستد . پدیدهی جامعهی خاکستری محدود به ایران نیست، اما در این سرزمین رنگ و عمقی تاریخی دارد. ریشههای آن را باید در قرنها زیستن زیر سایهی قدرت مطلق، در ترس از سرکوب، در خیانتهای درونی، در ناامنی و جنگهای پیدرپی، در بیاعتمادی اجتماعی و در گسستهای قومی جستوجو کرد. این عناصر در کنار هم، ناخودآگاه جمعی ایرانیان را شکل دادهاند و رفتار اجتماعی ما را تا امروز تعیین میکنند. پرسش اصلی این است که چرا جامعهی ایران در بزنگاههای تاریخی، اغلب میان شور و سکوت نوسان میکند؟ چرا ما بیش از آنکه به کنش عادت داشته باشیم، تماشا را برمیگزینیم؟برای پاسخ دادن به این پرسش باید به حافظهی تاریخی خود بازگ...