حق امنیت زیر سایه سرکوب
جمال جلالی
حق امنیت تنها به معنای حفظ جان نیست، امنیت یعنی
اینکه انسان بتواند بدون ترس نفس بکشد، حرف بزند، اعتراض کند، اشتباه کند، انتخاب
کند و در نهایت زندگی کند. اما در ایران امروز، امنیت از یک حق بدیهی به یک امتیاز
محدود تبدیل شده است، چیزی که فقط برخی آن را دارند و بسیاری دیگر از آن محروماند.
مردم از کوچکترین رفتار اعتراضی میترسند، از یک ویدئو، از یک جمله، از یک حرکت
نمادین ساده. یک نمونه آن امید سرلک بود. امید جوانی بود که تنها بهعنوان اعتراض،
تصویر رهبر جمهوری اسلامی را آتش زد، حرکتی کاملا نمادین و غیرخشونتآمیز که در بسیاری
از کشورهای آزاد در چارچوب حق آزادی بیان تعریف میشود. اما همین حرکت برای او کافی
بود تا چند روز بعد جسدش با شلیک گلوله پیدا شود. وقتی جامعهای به جایی میرسد که
یک حرکت نمادین میتواند به قیمت جان یک انسان تمام شود، آن جامعه دیگر امن نیست،
بلکه خفه است. برای فهم اینکه در چنین شرایطی چه حقی زیر پا گذاشته شده، باید
ابتدا بدانیم حق امنیت بر چه اصولی استوار است. براساس ماده ۳ حقوق بشر، هرانسان حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد، یعنی حق دارد
از ترس، تهدید، بازداشت خودسرانه و خشونت مصون باشد. حکومت باید امنیت تولید کند،
نه ترس. ماده ۵، شکنجه و رفتار غیرانسانی را ممنوع
میکند، حتی یک تهدید کوچک، یک تحقیر، یا یک اعترافگیری اجباری رفتاری ضدانسانی
است، چه برسد به ضربوشتم، تیراندازی یا کشتن فردی فقط به خاطر یک اعتراض نمادین.
ماده ۹، بازداشت خودسرانه را ممنوع میداند،
اما در ایران بازداشت خودسرانه نه استثناء، بلکه یک رویه سیستماتیک است. ماده ۱۹، حق آزادی بیان را تضمین میکند، یعنی حق نقد، حق اعتراض، حق مخالفت،
حق بیان ناراضیبودن از حکومت و حتی حق سوزاندن تصویر یک مقام. در واقع اگر بیان
جرم شود، امنیت نیز از بین میرود. اهمیت حق امنیت
در این است که تمام آزادیهای دیگر بر پایه آن معنا پیدا میکنند. وقتی مردم از
حرفزدن بترسند، آزادی بیان وجود ندارد. وقتی از اعتراض بترسند، آزادی تجمع وجود
ندارد. وقتی از نیروهای امنیتی بترسند، حق زندگی امن از میان میرود. شدت سرکوب،
امنیت را میشکند و جامعه را به سکوت وادار میکند. جامعهای با سابقه تاریخی
خفقان، بهراحتی به جامعهای خاکستری تبدیل میشود، جایی که اکثریت فقط برای بقا
سکوت میکنند. امروز ایران به
جایی رسیده که در آن کوچکترین واکنش میتواند مرگبار باشد. امید سرلک، جوانی
معمولی و غیرسیاسی، تنها عکس رهبر را آتش زد و چند روز بعد با گلوله کشته شد، بدون
هیچ توضیح رسمی، بدون معرفی متهم، بدون تحقیق و بدون پاسخگویی. این سکوت، ترسناکتر
از خود قتل است، حذف انسانها به شکلی که انگار هرگز وجود نداشتهاند. پیام روشن
است: اگر تو هم کوچکترین اعتراضی کنی، ممکن است همین سرنوشت در انتظار تو باشد. در ایران امروز
مردم از اعتراض خیابانی، از نوشتن در شبکههای اجتماعی، از گذاشتن استوری، از لایک
یک پست، از فیلمگرفتن از گشت ارشاد، از گفتن واژه اعتراض در دانشگاه میترسند. این
ترس اتفاقی نیست، طراحی شده است. حکومتی که به جای امنیت، ترس تولید کند، مردم را
در یک زندان نامرئی زندانی میکند. در دهه اخیر،
اعتراضات عمومی با شدت بیسابقهای سرکوب شدهاند: در دی ۹۶، آبان ۹۸ با صدها کشته،
قطع اینترنت و شهرهای بیخبر از جهان، و در اعتراضات ۱۴۰۱، تیراندازی مستقیم، نابیناییها، بازداشتهای گسترده، تهدید خانوادهها
و ربودن مجروحان از بیمارستانها. حکومت از اعتراض نمیترسد، از اعتراضکنندگان میترسد.
وقتی اعتراض مسالمتآمیز با پاسخ جنگی روبهرو میشود، نتیجه آن چیزی جز ترس، خشم
و ناامنی نیست. پروندههایی
مانند مهسا امینی و ستار بهشتی نشان دادهاند که پس از بازداشت، نه سلامت، نه جان
و نه حقوق فرد تضمینشده نیست. در ایران، ترس از بازداشت یعنی ترس از احتمال مرگ،
و این یعنی حق امنیت کاملاً نابود شده است. زنان نیز فشار مضاعفی را تحمل میکنند:
تهدید، ضربوشتم، اجبار، پروندهسازی، بازداشت، نقض حریم خصوصی، محرومیت از تحصیل
و کار. وقتی زنان امنیت نداشته باشند، جامعهای که نیمی از آن در ترس زندگی میکند،
عملاً بیدفاع میشود. پروندههایی مانند نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیلزاده و
ابوالفضل آدینهزاده نشان میدهد حتی نسل نوجوان نیز در امان نیست. جامعهای که
کودکانش امنیت ندارند، در واقع آیندهاش را از دست داده است. امروز مردم از فضای خفقان خستهاند، فضایی که در
آن از نفسکشیدن هم میترسند. اما پس از مرگ امید سرلک، موجی از خشم و اعتراض شکل
گرفته است. وقتی حتی ایرانیان خارج از کشور با وجود آزادی نسبی، هنوز از اعتراض میترسند،
نشان میدهد که ترس تا عمق وجود جامعه نفوذ کرده، اما همین مردم حالا تصمیم گرفتهاند
در برابر آن بایستند. چالش من هم امید سرلک هستم نشان داد که مردم از حد ترس عبور کردهاند و به مرحله فریاد رسیدهاند. حق امنیت بنیادیترین
حق بشر است، اما امروز در ایران زیر سایه سرکوب سنگین نابود شده است. پرونده امید سرلک به ما یادآوری میکند که جامعهای که در آن یک
حرکت نمادین میتواند به قتل ختم شود، جامعهای امن نیست، جامعهای محاصرهشده در
ترس است. با این حال هر بار که مردم حقیقت را میگویند، هر بار که نام
قربانیان را تکرار میکنند و هر بار که با وجود تهدید، اعتراض میکنند، نشان میدهند
که جامعه هنوز زنده است. امنیت زیر سایه
سرکوب قرار گرفته، اما خاموش نشده است. تا زمانی که مردم میگویند من هم امید سرلک
هستم، راه بازگشت به امنیت، کرامت و آزادی بسته نخواهد شد.

نظرات
ارسال یک نظر