رد شدن به محتوای اصلی

تازه ها

آزادی دین و عقیده در اسناد بین‌المللی و نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران

  آزادی دین و عقیده در اسناد بین‌المللی و نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران جمال جلالی   آزادی دین و عقیده یکی از مهم‌ترین موضوعات حقوق بشر است که در اسناد بین‌المللی و نظام‌های حقوقی مختلف مورد توجه قرار گرفته است. برای درک جایگاه این آزادی، ابتدا باید میان مفاهیمی مانند اعلامیه، معاهده، میثاق‌نامه و کنوانسیون تفاوت قائل شد. به زبان ساده، می‌توان گفت که اعلامیه‌ها عمدتاً نقش تبیینی و استانداردساز دارند، در حالی که معاهدات، میثاق‌ها و کنوانسیون‌ها برای دولت‌های عضو، تعهدات حقوقی ایجاد می‌کنند؛ البته میزان الزام‌آوری و سازوکار اجرای هر سند باید با توجه به متن و وضعیت حقوقی همان سند بررسی شود. در این مقاله سعی شده است که تقریباً تمامی مواد قانونی مرتبط با آزادی دین و عقیده معرفی شود. مهم‌ترین و قدیمی‌ترین این اسناد، اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در سال ۱۹۴۸ به تصویب رسید و در ۳۰ ماده، مجموعه‌ای از حقوق و آزادی‌های اساسی انسان را بیان می‌کند. موضوع دین و عقیده در چند ماده این اعلامیه مورد توجه قرار گرفته است. ماده ۲ بر منع تبعیض بر اساس دین و عقیده تأکید می‌کند، ماده ۱۸ آزادی ...

حق امنیت زیر سایه سرکوب

 


حق امنیت زیر سایه سرکوب

جمال جلالی

حق امنیت تنها به معنای حفظ جان نیست، امنیت یعنی اینکه انسان بتواند بدون ترس نفس بکشد، حرف بزند، اعتراض کند، اشتباه کند، انتخاب کند و در نهایت زندگی کند. اما در ایران امروز، امنیت از یک حق بدیهی به یک امتیاز محدود تبدیل شده است، چیزی که فقط برخی آن را دارند و بسیاری دیگر از آن محروم‌اند. مردم از کوچک‌ترین رفتار اعتراضی می‌ترسند، از یک ویدئو، از یک جمله، از یک حرکت نمادین ساده. یک نمونه آن امید سرلک بود. امید جوانی بود که تنها به‌عنوان اعتراض، تصویر رهبر جمهوری اسلامی را آتش زد، حرکتی کاملا نمادین و غیرخشونت‌آمیز که در بسیاری از کشورهای آزاد در چارچوب حق آزادی بیان تعریف می‌شود. اما همین حرکت برای او کافی بود تا چند روز بعد جسدش با شلیک گلوله پیدا شود. وقتی جامعه‌ای به جایی می‌رسد که یک حرکت نمادین می‌تواند به قیمت جان یک انسان تمام شود، آن جامعه دیگر امن نیست، بلکه خفه است. برای فهم اینکه در چنین شرایطی چه حقی زیر پا گذاشته شده، باید ابتدا بدانیم حق امنیت بر چه اصولی استوار است. براساس ماده ۳ حقوق بشر، هرانسان حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد، یعنی حق دارد از ترس، تهدید، بازداشت خودسرانه و خشونت مصون باشد. حکومت باید امنیت تولید کند، نه ترس. ماده ۵، شکنجه و رفتار غیرانسانی را ممنوع می‌کند، حتی یک تهدید کوچک، یک تحقیر، یا یک اعتراف‌گیری اجباری رفتاری ضدانسانی است، چه برسد به ضرب‌وشتم، تیراندازی یا کشتن فردی فقط به خاطر یک اعتراض نمادین. ماده ۹، بازداشت خودسرانه را ممنوع می‌داند، اما در ایران بازداشت خودسرانه نه استثناء، بلکه یک رویه سیستماتیک است. ماده ۱۹، حق آزادی بیان را تضمین می‌کند، یعنی حق نقد، حق اعتراض، حق مخالفت، حق بیان ناراضی‌بودن از حکومت و حتی حق سوزاندن تصویر یک مقام. در واقع اگر بیان جرم شود، امنیت نیز از بین می‌رود. اهمیت حق امنیت در این است که تمام آزادی‌های دیگر بر پایه آن معنا پیدا می‌کنند. وقتی مردم از حرف‌زدن بترسند، آزادی بیان وجود ندارد. وقتی از اعتراض بترسند، آزادی تجمع وجود ندارد. وقتی از نیروهای امنیتی بترسند، حق زندگی امن از میان می‌رود. شدت سرکوب، امنیت را می‌شکند و جامعه را به سکوت وادار می‌کند. جامعه‌ای با سابقه تاریخی خفقان، به‌راحتی به جامعه‌ای خاکستری تبدیل می‌شود، جایی که اکثریت فقط برای بقا سکوت می‌کنند. امروز ایران به جایی رسیده که در آن کوچک‌ترین واکنش می‌تواند مرگ‌بار باشد. امید سرلک، جوانی معمولی و غیرسیاسی، تنها عکس رهبر را آتش زد و چند روز بعد با گلوله کشته شد، بدون هیچ توضیح رسمی، بدون معرفی متهم، بدون تحقیق و بدون پاسخگویی. این سکوت، ترسناک‌تر از خود قتل است، حذف انسان‌ها به شکلی که انگار هرگز وجود نداشته‌اند. پیام روشن است: اگر تو هم کوچک‌ترین اعتراضی کنی، ممکن است همین سرنوشت در انتظار تو باشد. در ایران امروز مردم از اعتراض خیابانی، از نوشتن در شبکه‌های اجتماعی، از گذاشتن استوری، از لایک یک پست، از فیلم‌گرفتن از گشت ارشاد، از گفتن واژه اعتراض در دانشگاه می‌ترسند. این ترس اتفاقی نیست، طراحی شده است. حکومتی که به جای امنیت، ترس تولید کند، مردم را در یک زندان نامرئی زندانی می‌کند. در دهه اخیر، اعتراضات عمومی با شدت بی‌سابقه‌ای سرکوب شده‌اند: در دی ۹۶، آبان ۹۸ با صدها کشته، قطع اینترنت و شهرهای بی‌خبر از جهان، و در اعتراضات ۱۴۰۱، تیراندازی مستقیم، نابینایی‌ها، بازداشت‌های گسترده، تهدید خانواده‌ها و ربودن مجروحان از بیمارستان‌ها. حکومت از اعتراض نمی‌ترسد، از اعتراض‌کنندگان می‌ترسد. وقتی اعتراض مسالمت‌آمیز با پاسخ جنگی روبه‌رو می‌شود، نتیجه آن چیزی جز ترس، خشم و ناامنی نیست. پرونده‌هایی مانند مهسا امینی و ستار بهشتی نشان داده‌اند که پس از بازداشت، نه سلامت، نه جان و نه حقوق فرد تضمین‌شده نیست. در ایران، ترس از بازداشت یعنی ترس از احتمال مرگ، و این یعنی حق امنیت کاملاً نابود شده است. زنان نیز فشار مضاعفی را تحمل می‌کنند: تهدید، ضرب‌وشتم، اجبار، پرونده‌سازی، بازداشت، نقض حریم خصوصی، محرومیت از تحصیل و کار. وقتی زنان امنیت نداشته باشند، جامعه‌ای که نیمی از آن در ترس زندگی می‌کند، عملاً بی‌دفاع می‌شود. پرونده‌هایی مانند نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیل‌زاده و ابوالفضل آدینه‌زاده نشان می‌دهد حتی نسل نوجوان نیز در امان نیست. جامعه‌ای که کودکانش امنیت ندارند، در واقع آینده‌اش را از دست داده است. امروز مردم از فضای خفقان خسته‌اند، فضایی که در آن از نفس‌کشیدن هم می‌ترسند. اما پس از مرگ امید سرلک، موجی از خشم و اعتراض شکل گرفته است. وقتی حتی ایرانیان خارج از کشور با وجود آزادی نسبی، هنوز از اعتراض می‌ترسند، نشان می‌دهد که ترس تا عمق وجود جامعه نفوذ کرده، اما همین مردم حالا تصمیم گرفته‌اند در برابر آن بایستند. چالش من هم امید سرلک هستم نشان داد که مردم از حد ترس عبور کرده‌اند و به مرحله فریاد رسیده‌اند. حق امنیت بنیادی‌ترین حق بشر است، اما امروز در ایران زیر سایه سرکوب سنگین نابود شده است. پرونده امید سرلک به ما یادآوری می‌کند که جامعه‌ای که در آن یک حرکت نمادین می‌تواند به قتل ختم شود، جامعه‌ای امن نیست، جامعه‌ای محاصره‌شده در ترس است. با این حال هر بار که مردم حقیقت را می‌گویند، هر بار که نام قربانیان را تکرار می‌کنند و هر بار که با وجود تهدید، اعتراض می‌کنند، نشان می‌دهند که جامعه هنوز زنده است. امنیت زیر سایه سرکوب قرار گرفته، اما خاموش نشده است. تا زمانی که مردم می‌گویند من هم امید سرلک هستم، راه بازگشت به امنیت، کرامت و آزادی بسته نخواهد شد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

حقوق بشر اسلامی

  حقوق بشراسلامی جمال جلالی به بهانه‌ی سالروز تصویب اعلامیه حقوق بشر اسلامی، که در تقویم ما نیز در چهاردهم مرداد ثبت شده است، تصمیم گرفتم این اعلامیه را بررسی کنم، زیرا پیش از این، حتی نمی‌دانستم چنین سندی وجود دارد. همین آشنایی از جمله مزایای حضور من در کانون است، چراکه آگاهی مرا نسبت به حق و حقوق انسان، به‌صورت آکادمیک و تخصصی‌تر گسترش می‌دهد. پیش از هر چیز، لازم است تعریف بشر را مرور کنیم. بشر یعنی انسان، به‌طور عام و بدون هیچ قید و شرطی، یعنی همه‌ی انسان‌ها، صرف‌نظر از دین، مذهب، ملیت یا جنسیت، در این مفهوم جای می‌گیرند. بنابراین وقتی از حقوق بشر سخن می‌گوییم، یعنی حقوقی برای تمام انسان‌ها، فارغ از هرگونه تضاد و اختلاف را درنظر می‌گیریم. از همین‌جا روشن می‌شود که ترکیب حقوق بشر اسلامی به‌خودی‌خود نوعی تضاد یا پارادکس دربر دارد، زیرا واژه‌ی بشر جهان‌شمول است، در حالی‌که اسلامی‌بودن، آن را محدود به گروهی خاص می‌کند. به همین دلیل شاید عنوان‌هایی مانند اعلامیه‌ی اسلامی درباره‌ی حقوق و وظایف انسان، اعلامیه‌ی حقوق شریعت اسلامی یا اعلامیه‌ی حقوق مسلمانان عنوان‌های دقیق‌تری می‌بودند . ...

جامعه خاکستری در تاریخ ایران

  نویسنده مقاله: جمال جلالی در تاریخ معاصر ایران، همواره دو گروه متمایز در کنار هم زیسته‌اند: آنان که تصمیم می‌گیرند و هزینه می‌دهند و آنان که در سکوت، تماشاگرند. گروه نخست، اقلیتی کوچک اما اثرگذار است و گروه دوم، اکثریتی خاموش که در مرز میان ترس و تردید زندگی می‌کند. همین اکثریت خاموش را می‌توان جامعه‌ی خاکستری نامید جامعه‌ای که نه سیاه است و نه سفید، نه با ظلم همراه است و نه در برابر آن می‌ایستد . پدیده‌ی جامعه‌ی خاکستری محدود به ایران نیست، اما در این سرزمین رنگ و عمقی تاریخی دارد. ریشه‌های آن را باید در قرن‌ها زیستن زیر سایه‌ی قدرت مطلق، در ترس از سرکوب، در خیانت‌های درونی، در ناامنی و جنگ‌های پی‌درپی، در بی‌اعتمادی اجتماعی و در گسست‌های قومی جست‌وجو کرد. این عناصر در کنار هم، ناخودآگاه جمعی ایرانیان را شکل داده‌اند و رفتار اجتماعی ما را تا امروز تعیین می‌کنند. پرسش اصلی این است که چرا جامعه‌ی ایران در بزنگاه‌های تاریخی، اغلب میان شور و سکوت نوسان می‌کند؟ چرا ما بیش از آنکه به کنش عادت داشته باشیم، تماشا را برمی‌گزینیم؟برای پاسخ دادن به این پرسش باید به حافظه‌ی تاریخی خود بازگ...

از جبر تا جستجو: تأملی بر دین، جغرافیا و آگاهی

  ا ز جبر تا جستجو: تأملی بر دین، جغرافیا و آگاهی سید جمال جلالی دین یکی از اساسی‌ترین عناصر هویت انسانی است که در طول تاریخ نقشی کلیدی در شکل‌گیری فرهنگ‌ها، جوامع و سیاست‌ها ایفا کرده است. اما یکی از پرسش‌های بنیادی درباره‌ی دین این است: آیا انسان واقعاً در انتخاب دین خود آزاد است؟ یا دین نیز، همچون زبان مادری و ملیت، از پیش برای او انتخاب شده است؟ آیا گرایش به دین، نتیجه‌ی تفکر آزادانه است یا محصول جغرافیا، محیط و جامعه‌ای که فرد در آن متولد شده است؟ این پرسش ما را به تأمل درباره‌ی مفهوم «جبر جغرافیایی» در دین می‌کشاند؛ اینکه تا چه اندازه محل تولد و زندگی، باوری را در ذهن انسان تثبیت می‌کند که او گمان می‌کند خود برگزیده است . جبر جغرافیایی به این معناست که محل تولد و زندگی فرد تأثیر عمیق و مستقیمی بر عقاید، رفتارها و به‌ویژه دین او دارد. در بسیاری از جوامع، افراد همان دینی را دارند که خانواده و محیط اجتماعی‌شان به آن باور دارند. بر اساس آمار، حدود ۹۰٪ مردم جهان پیرو همان دینی هستند که والدین‌شان داشته‌اند. برای مثال، احتمال آنکه یک کودک در عربستان سعودی به مسیحیت گرایش پید...